۱۳۹۴ دی ۸, سه‌شنبه

موسی (پيامبر يهود)

از: دانشنامه‌ی آریانا

موسی


فهرست مندرجات
دین یهودپیامبران یهودی

موسی (به عبری: מֹשֶׁה (موشی)؛ به انگلیسی: ) (زادۀ ح ۱٣۹۱ ق.م - درگذشتۀ ۱٢٧۱ ق.م)، یکی از برجسته‌ترین رهبران مذهبی عبرانی و از مهم‌ترین شخصیت‌های کتاب مقدس و نیز قرآن و پایه‌گذار دین یهود است. این رهبر یهودیان، نه‌تنها در نظر پیروان ادیان سامی (شامل یهودیت و مسیحیت و اسلام)، بلکه حتا در نزد پیروان دین جدید ، از پیامبران بزرگ است و مطابق روایات سنّتی این دین‌ها، وی قوم بنی‌اسرائیل را به‌خواست خدا از ستم و بردگی فرعون مصر نجات داد و از مصر بیرون برد.

بنا به باور یهودیان بر اساس روایت عهد عتیق، ده فرمان، در کوه طور به موسی الهام شد که پایه‌های شریعت قوم یهود را تشکیل می‌دهد. موسی در یهودیت با لقب «موسی رَبّی ما» (Moshe Rabbenu)، و در مسیحیت به‌عنوان «پیامبر، پیش‌گو، و قانون‌گذار» شناخته شده است و در نزد مسلمانان به «کلیم‌الله» شهرت دارد و یکی از پنج پیامبر اولوالعزم به‌شمار می‌آید.


زندگی‌نامه
موسی، اثر میکل‌آنژ

براساس روایت سفر خروج، موسی در ماه فوریه یا مارس ۱٣۹۱ پیش از میلاد، در سرزمین گشام، در کشور مصر به دنیا آمد. تبار وی، بر اساس سفر خروج کتاب مقدس، چنین است: موسی پسر عمرام (در قرآن عمران) پسر قهات پسر لاوی پسر یعقوب پسر اسحاق پسر ابراهیم، و مادرش یوکابد دختر لاوی (عمۀ عمرام) بود. او، یک خواهر ۷ سال بزرگ‌تر به‌نام مریام (مریم و در روایات اسلامی کُلثُم)، و یک برادر ۳ سال بزرگ‌تر به‌نام هارون (آرون) داشت.

در ایامی که موسی ظهور کرد، مصری‌ها، قوم‌ اسرائیل‌ را برده‌ خود ساخته و مأمورانی‌ بر آنان‌ گماشته بودند تا با كار اجباری‌، آن‌ها را زیر فشار قرار دهند. با این حال، اسرائیلی‌ها شهرهای‌ فیتوم‌ (پی‌توم یا پی-آتوم = شهر آتوم) و رعمسیس‌ (رع-آموسیس = متولد از رع خدای خورشید) را برای‌ فرعون‌ ساختند تا از آن‌ها به‌صورت‌ انبار استفاده‌ كند و با وجود فشار روزافزون‌ مصری‌ها، تعداد آن‌ها روزبروز افزایش‌ می‌یافت‌. این‌ امر مصری‌ها را به‌ وحشت‌ می‌انداخت‌. بنابراین‌، آن‌ها را بیشتر زیر فشار قرار می‌دادند، به‌طوری‌ كه‌ قوم‌ اسرائیل‌ از عذاب‌ بردگی‌ جان‌شان‌ به‌ لب‌ رسید، چون‌ مجبور بودند در بیابان‌ كارهای‌ طاقت‌فرسا انجام‌ دهند و برای‌ ساختن‌ آن‌ شهرها، خشت‌ و گل‌ تهیه‌ كنند.

افزون بر این‌، فرعون‌ به‌ قابله‌های‌ اسرائیلی‌ دستور داد كه‌ پسران‌ اسرائیلی‌ را در هنگام‌ تولد بكشند، ولی‌ قابله‌ها از دستور فرعون‌ اطاعت‌ نكردند و نوزادان‌ را زنده‌ نگه‌داشتند. پس‌ فرعون‌ بار دیگر به‌ مصری‌ها‌ دستور داد: «از این‌ پس‌ هر نوزاد پسر اسرائیلی‌ را در رود نیل‌ بیندازید؛ اما دختران‌ را زنده‌ نگه‌دارید.»

بنابراین، مادر موسی هنگامی که او را به دنیا آورد تا مدت‌ سه‌ ماه‌ از ديد مردم‌ پنهان‌ كرد. اما اين‌ پرده‌پوشی نمی‌توانست‌ بيش‌ از آن‌ ادامه‌ يابد. پس‌، از نی سبدی ساخت‌ و آن‌ را قير اندود كرد تا آب‌ داخل‌ سبد نشود. سپس‌، پسرش‌ را در آن‌ گذاشت‌ و آن‌ را در ميان‌ نيزارهای رود نيل‌ رها کرد‌. ولی‌ خواهر آن‌ كودك‌ از دور مراقب‌ بود تا ببیند چه‌ بر سر او می‌آید.

در همین‌ هنگام‌ دختر فرعون‌ برای‌ آب‌ تنی‌ به‌ كنار رودخانه‌ آمد. دو كنیز او هم‌ در اطراف‌ رودخانه‌ به‌ گشت‌ پرداختند. دختر فرعون‌ ناگهان‌ چشمش‌ به‌ سبد افتاد؛ پس‌ یكی‌ از كنیزان‌ را فرستاد تا آن‌ سبد را از آب‌ بگیرد. هنگامی‌ كه‌ سرپوش‌ سبد را برداشت‌ چشمش‌ به‌ كودكی‌ گریان‌ افتاد و دلش‌ به‌ حال‌ او سوخت‌ و گفت‌: «این‌ بچه‌ باید متعلق‌ به‌ عبرانی‌ها باشد.»

همان‌ وقت‌ خواهر كودك‌ نزد دختر فرعون‌ رفت‌ و پرسید: «آیا می‌خواهید بروم‌ و یكی‌ از زنان‌ شیرده‌ عبرانی‌ را بیاورم‌ تا به‌ این‌ كودك‌ شیر دهد؟» دختر فرعون‌ گفت‌: «برو!» آن‌ دختر به‌ خانه‌ شتافت‌ و مادرش‌ را آورد. دختر فرعون‌ به‌ آن‌ زن‌ گفت‌: «این‌ كودك‌ را به‌ خانه‌ات‌ ببر و او را شیر بده‌ وبرای‌ من‌ بزرگش‌ كن‌، و من‌ برای‌ این‌ كار به‌ تو مزد می‌دهم‌.» پس‌ آن‌ زن‌، كودك‌ خود را به‌ خانه‌ برد و به‌ شیر دادن‌ و پرورش‌ او پرداخت‌. وقتی‌ كودك‌ بزرگتر شد، مادرش‌ او را پیش‌ دختر فرعون‌ برد. دختر فرعون‌ كودك‌ را به‌ فرزندی‌ قبول‌ كرد و او را موسی‌ نامید.


آثار

...



[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها

موسی، از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
دکتر بخش‌علی قنبری و زهره قنبری، بررسی تطبیقی جایگاه موسی در قرآن و تورات
رضا دستیاران، عدم تطابق زمانی موسی با رامسس دوم


[] پی‌نوشت‌ها

...









آنچه در مورد شخصیت موسی، در درجه‌ی نخست توجه را به‌خود جلب می‌کند، نام اوست که به عبری «موشه» تلفظ می‌شود. پس نخست لازم است، دیده شود که ریشه و معنای این نام چیست؟ باب دوم سفر خروج، حاوی پاسخی به این پرسش است. در آن‌جا نقل شده که یک شاهزاده خانم مصری، پس از گرفتن کودک از آب نیل، او را موسی (یعنی «از آب گرفته‌شده») نامید. دلیل انتخاب این نام را از لحاظ فقه‌اللغه (زبان‌شناسی)، این دانسته‌اند که وی «از آب نجات یافته» است. اما این توضیح آشکارا اشتباه است. زیرا، به‌نظر یکی از مؤلفان لغت‌نامه‌ی یهود، تفسیر تورات از نام «کسی که از آب بیرون آورده شده»، فقه‌اللغه‌ی عامیانه‌ی است که با شکل عبری واقعی «موشه» که «نجات‌بخش» معنا می‌دهد، سازگار نیست. از سوی دیگر، خلاف عقل است که یک شاهزاده خانم مصری، نام عبرانی برای کودک انتخاب کرده باشد. بنابراین، دانشمندان از دیرباز و از جهات مختلف حدس زده‌اند که نام موسی از واژه‌های مصری گرفته شده است. به‌عنوان نمونه زیگموند فروید، مطلبی از برستد، مؤلف تاریخ مصر را یادآور می‌شود. برستد می‌نویسد: «توجه به این امر مهم است که نام «موسی» مصری بود. این تخلیص شکلی از اشکال کامل‌تری مانند: «آمون - موس» (بچه‌ی آمون) یا «پات موس» (بچه‌ی پات) است. این نام‌ها خود نیز ملخص اشکال کامل‌تری از قبیل: «آمون فرزند عطا کرده» بوده‌اند. واژه‌ی «بچه» (موس) از نظر سهولت جایگزین همه‌ی اسم‌های مرکب شده است. واژه‌ی «موس» بر روی آثار مصری فراوان است. قطعاً پدر موسی بر روی فرزندش نامی گذاشته که کلمه‌ی «آمون» و «پات» در آن بوده، و نام خدا بعدها حذف شده و تنها کلمه‌ی «فرزند» (موسی یا موس) باقی‌مانده است. حرف «س» در آخر کلمه‌ی «موسس» در ترجمه‌ی یونانی اضافه شده و مربوط به زبان عبری نیست که در آن، این اسم «موشه» است.»
فروید، پس از آن‌که مطالب برستد را نقل می‌کند، خود می‌افزاید: «اندکی از این درشگفتم که برستد نام‌های مشابهی از قبیل «اهموس»، «توتموس» (تتمس) و «رامس» را که در فهرست نام شاهان مصر یافت می‌شود، در شمارش از قلم انداخته است. چگونه می‌توان توضیح داد در میان دانشمندان متعددی که به‌ریشه‌ی مصری نام موسی پی برده‌اند، هیچ‌یک نتیجه‌گیری نکرده یا حداقل حدس نزده‌اند که ممکن است کسی که موسی نامیده می‌شود، مصری باشد؟» (فروید، زیگموند، موسی و یکتاپرستی، صص ۱-٣). سپس، همو می‌افزاید: «بنابراین، تا آن‌جا که من می‌دانم، هیچ‌یک از مؤرخان و حتا از میان کسانی که چون برستد آمادگی قبول این مطلب را داشته‌اند که موسی «همه‌ی حکمت مصر را آموخته بود»، در آنچه مربوط به موسی است، چنین نتیجه‌گیری‌های نکرده‌اند. چه چیز تاریخ‌نویسان را از این استنتاج باز داشته است، به سهولت نمی‌توان آن‌را حدس زد. شاید علتش حرمت خلل‌ناپذیر ملهم از روایات کتاب مقدس باشد و شاید هم بدان علت بوده که غیریهودی بودن موسی امری حیرت‌انگیز جلوه می‌کرده است.» (همان‌جا)
Moses Biography, The Famous People, Society for recognition of famous people.
موسی به زمان‌هایی آن‌چنان دور دست تعلق دارد که بیدرنگ برای هر کسی این پرسش پیش می‌آید که آیا واقعاً باید او را شخصیت تاریخی به‌شمار آورد یا چهره‌ای است افسانه‌ای. در صورت اول باید زمان او قرن سیزدهم یا شاید چهاردهم پیش از میلاد بوده باشد. ما درباره‌ی وی جز آنچه در کتاب‌های مقدس و روایات مدون یهودیان به‌دست می‌آید، اطلاعات دیگر در اختیار نداریم. هر چند نمی‌توان یقین حاصل کرد، ولی اغلب مورخان در این نکته توافق دارند که موسی واقعاً وجود داشته و مهاجرت از مصر که با نام او پیوند دارد، وقوع یافته است. گفته می‌شود که اگر فرصیه‌ی مبتنی بر وجود تاریخی او رد شود، تاریخ بعدی اسرائیل غیرقابل فهم می‌شود. با وجود این، دانش امروز، روایات گذشته را با احتیاطی بیش از آنچه در گذشته معمول بود، مورد بررسی قرار می‌دهد. (فروید، زیگموند، موسی و یکتاپرستی، ص ۱)



«توتمِس‌» سوم‌ (Thutmose III) (پادشاهی ۲۴ آوریل ۱۴۷۹ - ۱۱ مارس ۱۴۲۵ پیش از میلاد) ششمین فرعون از دودمان هجدهم مصر باستان، که بزرگ‌ترین‌ فاتح‌ تاریخ‌ مصر بود؛ اتیوپی‌ را سركوب‌ و مطیع‌ خود كرد، تا فرات‌ را تحت‌ حكومت‌ خود درآورد و عظیم‌ترین‌ امپراطوری‌ تاریخ‌ را تشكیل‌ داد. هفده‌‌بار به‌ فلسطین‌ و سوریه‌ حمله‌ كرد. نیروی‌ دریایی‌ تشكیل‌ داد. ثروت‌ عظیمی‌ جمع‌‌آوری‌ كرد. كارهای‌ وسیع‌ ساختمانی‌ را آغاز كرد. دستاوردهای‌ خود را با جزئیات‌ بر روی‌ دیوارها و بناهای‌ یادبود ثبت‌ كرد. مقبره‌ی‌ او در «تبس‌» قرار دارد و جسد مومیایی‌ شده‌ی‌ او در قاهره‌ نگهداری‌ می‌شود. تصور می‌شود او بود كه‌ اسرائیل‌ را تحت‌ فشار قرار داد (رجوع شود به: هنری هلی، راهنمای کتاب مقدس، ص ٨٦). اما اگر توتمِس‌ سوم‌ در سال ۱۴۲۵ پیش از میلاد درگذشته و موسی در سال ۱٣۹۱ پیش از میلاد زاده شده باشد، بعید به‌نظر می‌رسد که این فرد همان فرعون زمان تولد موسی باشد.


سفر خروج ٢: ٢-٣؛ فروید می‌نویسد: «در سال ۱۹۵۹، رانک (O. Rank)، که در آن‌وقت هنوز تحت‌تأثیر من بود، به‌توصیه‌ی من کتابی به‌نام «افسانه‌ی تولد قهرمان» منتشر کرد و در آن نوشت: تقریباً همه‌ی جماعات متمدن ... از همان دوره‌های اولیه، در اشعار و افسانه‌ها، قهرمانانی از قبیل شاهان و امرای افسانه‌ای، بنیان‌گذاران مذاهب و سلسه‌های سلطنتی و مؤسسین امپراتوری‌ها یا شهرها و به‌طور کلی، قهرمانان ملی خود را ستوده‌اند؛ به‌خصوص لذتی می‌برده‌اند که داستان ولادت و دوره‌ی جوانی این قهرمانان را با وقایع دل‌انگیز بیارایند.» به‌گفته فروید (هرچند او با روش خاص خود، در پی اثبات پدرکشی و فرزندکشی از لحاظ روان‌شناسی است که از بحث ما جداست)، همان‌طوری که رانک نوشته، اگر با به‌کار بستن روش گالتون، یک «نمونه‌ی جامع افسانه» برای به‌دست آوردن تمام ویژگی‌های اساسی آن افسانه‌ها ترتیب یابد، الگوی زیر به‌دست می‌آید:
قهرمان از پدر و مادر از عالی‌ترین طبقه‌ی جامعه، که اغلب پسر پادشاه است، به‌دنیا آمده و تولد او در پی بروز دشواری‌های سخت که پدر و مادر او گرفتار ممنوعیت‌ها و موانع خارجی می‌شوند، در هنگام بارداری یا پیش از آن، یک پیشگویی (رؤیا یا سروش) خبر داده که تولد بچه سبب بروز واقعه‌ی شومی خواهد شد، و معمولاً پدر و مادر مورد تهدید قرار می‌گیرد. در نتیجه، آن‌ها به کشتن نوزاد یا افکندن او به‌کام خطرات بزرگ تن می‌دهند. بنابراین، پدر و مادر عموماً کودک را در سبدی گذاشته به جریان آب می‌سپرند. آن‌گاه کودک توسط جانوران یا افرادی مانند چوپانان نجات می‌یابد و جانور پستاندار یا زنی از مردم عادی به او شیر می‌دهد. در بزرگی، پس از حوادث و سرگذشت‌های زیاد، پدر و مادر را باز می‌یابد، در پی انتقام‌گیری می‌شود و سرانجام به عظمت و شهرت می‌سد. قدیمی‌ترین شخصیت معروفی که این افسانه ولادت درباره‌اش صادق است، «سارگن آگادی»، بنیان‌گذار بابل در ٢٨٠٠ پیش از میلاد است. او خود، افسانه‌ی زندگی‌اش را چنین می‌نویسد:
من سارگن هستم، پادشاه توانا، پادشاه آکاد، مادرم یک راهبه بود. تا وقتی‌که عمویم در کوهستان اقامت داشت، پدرم را نشناختم. مادرم در شهر آز و پیرانی، در کناره‌ی فرات، مرا آبستن شد. او مخفیانه مرا به‌دنیا آورد و در سبدی نئی که منافذ آن را با قیر پوشانیده بود، قرار داد و به جریان آبی‌که در آن غرق نمی‌شدم، رها کرد. آب مرا به نزد «آکی» چاه‌کن برد و «آکی» با خوش‌قلبی مرا از آب نجات داد. آکی مرا مانند فرزند خود بزرگ کرد. من باغبان حاکی شدم. وقتی که من باغبان بودم، ایشتر به‌من لطف کرد. من پادشاه شدم و چهل‌وپنج سال فرمانروایی کردم.
در رشته افسانه‌ای که با سارگن آغاز می‌شود، نام‌های موسی، کوروش و روملوس کاملاً آشناست. با این وصف، رانک توانسته تعداد زیادی از چهره‌های قهرمانانی را که به شعر و افسانه تعلق دارند و دارای کودکی کلاً یا جرئاً نظیر هم بوده‌اند، مانند: ادیپ، کارنا، پاریس، تلفس، پرسه، هراکلس، گیلگمش، آمفیون، زتوس، وغیره را گردآوری کند. (رجوع شود به: فروید، زیگموند، موسی و یکتاپرستی، صص ۴-٦)
به‌هر حال، کارهای فروید و رانک، شناخت منشأ و ریشه‌ی افسانه‌ی کودکی موسی را برای ما آشکار ساخته است. بنابراین، می‌توان حدس زد، این افسانه با اندک اختلاف با سایر افسانه‌ها به‌وسیله‌ی قوم یهود خلق شده و به‌شکل معروف به کاهن اعظم این قوم چسبیده است. چنان‌که فروید می‌نویسد: «بعدها مفسر بی‌پروایی به‌خود اجازه داده که به‌تاریخ موسی پاره‌ای تفصیلات نظیر به آب افکندن را که با نمونه‌ی کلاسیک افسانه‌ی قهرمان منطبق‌تر است، بیفزاید.» (همان‌جا، ص ٦). اما برای من از جنبه‌ی دیگر نیز این افسانه که برای موسی با آب و تاب بیان شده، پرسش‌برانگیز است؛ هارون برادر موسی که سه سال از او بزرگ‌تر بوده، چگونه از این فرمان فرعون جان سالم بدر برده است؟ شاید پاسخ این باشد که «قابله‌ها از دستور فرعون‌ اطاعت‌ نكردند، و فرعون هم واکنشی نشان نداد!» (مهدیزاده کابلی)


خروج ٢: ۵-۱٠؛ برای توضیحات لازم درباره‌ی نام موسی به پی‌نوشت‌ شماره ۱۱ رجوع شود.









[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:دین‌شناسیدین‌ یهودپیامبران یهودی

۱۳۹۴ دی ۷, دوشنبه

مريم نبيه

از: دانشنامه‌ی آریانا

مريم نبيه


فهرست مندرجات
کتاب مقدسشخصیت‌های تورات

مریم یا مریام (به عبری: מִרְיָם؛ به انگلیسی: Miriam)، معروف به «مریم نبیه» (به عبری: מרים הנביאה؛ به عربی: مريم النّبيّة؛ به انگلیسی: Miriam the prophetess)، دختر عمرام و خواهر موسی و هارون و یکی از پیامبران زن در دین یهود است.


زندگی‌نامه
مریم نبیه

مریم دختر عمرام (یا عمران) و یوکابد و خواهر موسی و هارون بود. تاریخ تولد او مشخص نیست؛ اما، او از موسی هفت سال و از هارون چهار سال بزرگ‌تر بود و زمانی که موسی زاده شد، یوکابد فرزندش را سه ماه مخفی نگاه داشت و سرانجام او را در زنبیل قرار داده و در میان نیزار کنار رود نیل رها کرد، خواهر موسی، از دور مرافب بود تا ببیند چه بر سر او می‌آید. در همين‌ هنگام‌ دختر فرعون‌ برای آب‌ تنی به‌ كنار رودخانه‌ آمد. دو كنيز او هم‌ در اطراف‌ رودخانه‌ به‌ گشت‌ پرداختند. دختر فرعون‌ ناگهان‌ چشمش‌ به‌ سبد افتاد؛ پس‌ يكی از كنيزان‌ را فرستاد تا آن‌ سبد را از آب‌ بگيرد. هنگامی كه‌ سرپوش‌ سبد را برداشت‌ چشمش‌ به‌ كودكی گريان‌ افتاد و دلش‌ به‌ حال‌ او سوخت‌ و گفت‌: «اين‌ بچه‌ بايد متعلق‌ به‌ عبرانی‌ها باشد.» همان‌ وقت‌ خواهر كودك‌ نزد دختر فرعون‌ رفت‌ و پرسيد: «آيا می‌خواهيد بروم‌ و يكی از زنان‌ شيرده‌ عبرانی را بياورم‌ تا به‌ اين‌ كودك‌ شير دهد؟» دختر فرعون‌ گفت‌: «برو!» آن‌ دختر به‌ خانه‌ شتافت‌ و مادرش‌ را آورد. دختر فرعون‌ به‌ آن‌ زن‌ گفت‌: «اين‌ كودك‌ را به‌ خانه‌ات‌ ببر و او را شير بده‌ و برای من‌ بزرگش‌ كن‌، و من‌ برای اين‌ كار به‌ تو مزد می‌دهم‌.»

مریم نبیه

این نخستین‌باری است که در کتاب مقدس، خواهر موسی، بدون آن‌که از او نام برده شود، حضور می‌یابد. اما، به نوشته‌ی سفر خروج، زمانی‌که «خداوند بنی‌اسرائیل را از چنگ مصری‌ها نجات بخشید»، موسی و بنی‌اسرائیل در ستایش خداوند سرود خواندند و پس از آن، براساس سفر خروج باب ۱۵: «مريم‌ نبيه‌، خواهر هارون‌ دف‌ به‌‌دست‌ گرفت‌ و به‌ رقصيدن‌ پرداخت‌ و زنان‌ ديگر نيز به‌دنبال‌ وی چنين‌ كردند، و مريم‌ اين‌ سرود را خطاب‌ به‌ ايشان‌ خواند: خداوند را بسراييد كه‌ شكوهمندانه‌ پيروز شده‌ است‌، او اسب‌ها و سواران‌شان‌ را به‌ دريا افكنده‌ است‌.»

و بر اساس سفر اعداد، موسی به فرمان خداوند مریم را به مدت هفت روز در اتاقکی زندانی کرد و پیوستن او را به منزل بنی‌اسرائیل ممنوع کرد. پس از هفت روز، موسی نزد خداوند، خواهرش را شفاعت کرد و در پنج کلمه دعا نمود: «خدایا، او را شفا ده». پس از دعای موسی، مریم شفا یافت. درباره‌ی تنبیه مریم، در سفر اعداد آمده است:

    روزی مريم‌ و هارون‌ موسی را به‌علت‌ اين‌كه‌ زن‌ او حبشی بود، سرزنش‌ كردند. آن‌ها گفتند: «آيا خداوند فقط‌ به‌وسيله‌ موسی سخن‌ گفته‌ است‌؟ مگر او به‌وسيله‌ ما نيز سخن‌ نگفته‌ است‌؟» خداوند سخنان‌ آن‌ها را شنيد و فوراً موسی و هارون‌ و مريم‌ را به‌ خيمه‌ عبادت‌ فراخوانده‌ فرمود: «هر سه‌ نفر شما به‌ اين‌جا بياييد.» پس‌ ايشان‌ در حضور خداوند ايستادند.

    آن‌گاه‌ خداوند در ستون‌ ابر نازل‌ شده‌، در كنار در عبادتگاه‌ ايستاد و فرمود: «هارون‌ و مريم‌ جلو بيايند» و ايشان‌ جلو رفتند. خداوند به‌ ايشان‌ فرمود: «من‌ با يك‌ نبی به‌وسيله‌ رويا و خواب‌ صحبت‌ می‌كنم‌، ولی با موسی كه‌ خدمتگزار من‌ است‌ به‌ اين‌ طريق‌ سخن‌ نمی‌گويم‌، چون‌ او قوم‌ مرا با وفاداری خدمت‌ می‌كند. من‌ با وی رودررو و آشكارا صحبت‌ می‌كنم‌، نه‌ با رمز، و او تجلی مرا می‌بيند. چطور جرأت‌ كرديد او را سرزنش‌ كنيد؟»

    پس‌ خشم‌ خداوند بر ايشان‌ افروخته‌ شد و خداوند از نزد ايشان‌ رفت‌. به‌محض‌ اين‌كه‌ ابر از روی خيمه‌ عبادت‌ برخاست‌، بدن‌ مريم‌ از مرض‌ جذام‌ سفيد شد. وقتی هارون‌ اين‌ را ديد، نزد موسی فرياد برآورد: «ای آقايم‌، ما را به‌خاطر اين‌ گناه‌ تنبيه‌ نكن‌، زيرا اين‌ گناه‌ ما از نادانی بوده‌ است‌. نگذار مريم‌ مثل‌ بچه‌‌مرده‌ای كه‌ موقع‌ تولد، نصف‌ بدنش‌ پوسيده‌ است‌، شود.» پس‌ موسی نزد خداوند دعا كرده‌، گفت‌: «ای خدا، به‌ تو التماس‌ می‌كنم‌ او را شفا دهی‌.»

    خداوند به‌ موسی فرمود: «اگر پدرش‌ آب‌ دهان‌ به‌صورت‌ او انداخته‌ بود آيا تا هفت‌ روز خجل‌ نمی‌شد؟ حالا هم‌ بايد هفت‌ روز خارج‌ از اردوگاه‌ به‌ تنهايی به‌سر برد و بعد از آن‌ می‌تواند دوباره‌ بازگردد.» پس‌ مريم‌ مدت‌ هفت‌ روز از اردوگاه‌ اخراج‌ شد و قوم‌ اسرائيل‌ تا بازگشت‌ وی به‌ اردوگاه‌ صبر نموده‌، پس‌ از آن‌ دوباره‌ كوچ‌ كردند.

سرانجام، مریم در قادش درگذشت و در همان‌جا مدفون گشت.


روایت قرآن از مريم نبيه

در سوره‌ی قصص آمده: «به مادر موسى وحى كرديم كه او را شير ده و چون بر او بيمناك شدى او را در نيل بينداز و مترس و اندوه مدار كه ما او را به تو باز مى‏‌گردانيم و از [زمره] پيمبرانش قرار مى‏‌دهيم. پس خاندان فرعون او را [از آب] برگرفتند تا سرانجام دشمن [جان] آنان و مايه اندوه‌شان باشد آرى فرعون و هامان و لشكريان آن‌ها خطاكار بودند. و همسر فرعون گفت [اين كودك] نور چشم من و تو خواهد بود او را مكشيد شايد براى ما سودمند باشد يا او را به فرزندى بگيريم ولى آن‌ها خبر نداشتند. و دل مادر موسى [از هر چيز جز از فكر فرزند] تهى گشت اگر قلبش را استوار نساخته بوديم تا از ايمان‏‌آورندگان باشد چيزى نمانده بود كه آن [راز] را افشا كند. و به خواهر [موسى] گفت از پى او برو پس او را از دور ديد در حالى كه آنان متوجه نبودند. و از پيش شير دايگان را بر او حرام گردانيده بوديم پس [خواهرش آمد و] گفت آيا شما را بر خانواده‏‌اى راهنمايى كنم كه براى شما از وى سرپرستى كنند و خيرخواه او باشند. پس او را به مادرش بازگردانيديم تا چشمش [بدو] روشن شود و غم نخورد و بداند كه وعده خدا درست است ولى بيشترشان نمى‏‌دانند.»

در این آیات به‌جز یک مورد اشتباه که دختر فرعون را همسر او بیان داشته است، داستان قرآن با روایت کتاب مقدس - در سفر خروج (باب ۲: آیات ۱-۱۰) - کاملاً همخوان است. در این آیات، نیز به خواهر موسی اشاره شده است، بدون آن‌که از او نام برده شود.

باز هم در قرآن، به این داستان در سوره‌ی طه اشاره شده است:

    «هنگامى كه به مادرت آنچه را كه [بايد] وحى مى‌‏شد وحى كرديم كه او را در صندوقچه‏‌اى بگذار سپس در دريايش افكن تا دريا [=رود نيل] او را به كرانه اندازد [و] دشمن من و دشمن وى او را برگيرد و مهرى از خودم بر تو افكندم تا زير نظر من پرورش يابى.

    آن‌گاه كه خواهر تو مى‏‌رفت و مى‏‌گفت آيا شما را بر كسى كه عهده‏‌دار او گردد دلالت كنم پس تو را به‌سوى مادرت بازگردانيديم تا ديده‌‏اش روشن شود و غم نخورد و [سپس] شخصى را كشتى و [ما] تو را از اندوه رهانيديم و تو را بارها آزموديم و سالى چند در ميان اهل مدين ماندى سپس اى موسى در زمان مقدر [و مقتضى] آمدى.»

اما در دو جای دیگر قرآن، یعنی سوره‌های آل‌عمران و مریم، اصولاً مریم نبیه، دختر عمران و خواهر موسی و هارون را با مریم، مادر عیسی مسیح به اشتباه یکی پنداشته است. در حالی‌که بین این دو مریم، به‌لحاظ تاریخی، حدود یک هزار و چهار صد سال فاصله زمانی وجود دارد.

از سوی دیگر، جالب‌تر این است که هر چند در منابع یهودی-مسیحی، نام خواهر موسی «مریم» یا «میریام» ذکر شده است، و در منابع اسلامی به این موضوع اشاره شده است، ولی روایات اسلامی شیعه و سنی همگی نام او را کلثوم یا کلثم یا کلثمه دانسته‌اند؛ و تفاسیر شیعه و سنی هم این نام را ذکر نموده‌اند. البته در یک روایت به نقل از معاذ بن جبل، راوی حدیث شک کرده است که اسم او کلثوم، کلثم یا کلثمه بوده است یا کلهمه، کلیمه، حلیمه و یا حکیمه.


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...









...


باز هم جالب‌تر این‌که «کلثوم»، نه‌تنها یک واژه‌ی عربی است، نه عبری، بلکه در عربی به‌معنای «مرد پرگوشت رخسار نیکوروی» است (رجوع شود به: منتهی الارب، آنندراج، و ناظم الاطبأ؛). علی‌اکبر دهخدا در یادداشت‌های خود می‌افزاید: «در عربی نامی از نام‌های مردان ، در فارسی نامی از زنان است».





[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:دین‌شناسیکتاب مقدسسفر خروجشخصیت‌های کتاب مقدسشخصیت‌های توراتپیامبران زن

۱۳۹۴ دی ۲, چهارشنبه

رحمانی، غلام‌احمد

از: دانشنامه‌ی آریانا

غلام‌احمد رحمانی


فهرست مندرجات
چهره‌های سیاسی افغانتاریخ مشروطیت در افغانستان

غلام‌احمد رحمانی (زادۀ ۱٨۹٦ م - درگذشتۀ ١٩٦٩ م)، یکی از روشنفکران و مشروطه‌خواهان و از هواداران شاه امان‌الله بود.


زندگی‌نامه
غلام‌احمد رحمانی

غلام‌احمد رحمانی، در ژانویه ۱٨۹٦ میلادی، در کراچی زاده شد. عبدالرحمان پدر رحمانی و عبدالحبيب عموی وی، از فرزندان سردار عبدالوهاب‌خان امین‌المکاتیب و از جمله افراد منور و ترقی‌خوا بودند که مدتی را در تبعید سیاسی در خارج از کشور گذارنیده و پس از آن‌که به کابل باز گشتند، در جنبش مشروطه‌خواهی نخست دست داشتند.

غلام‌احمد رحمانی، در ٩ سالگی به افغانستان برگشت و وارد مکتب حبیبیه شد. پس از آن، در اکادمی حربی تحصیل کرد و زمانی‌که سردار عبدالوهاب‌خان، پدربزرگ او، به‌عنوان نائب‌الحکومه‌ی هرات انجام وظیفه می‌کرد، رحمانی در سال ١٩٢٢ برای تحصیلات عالی به کشور شوروی فرستاده شد. عبدالحی حبیبی می‌نویسد:

    «غلام‌احمد رحمانی از جوانان تندرو عصر امانی بود که برای تحصيل به اتحاد شوروی فرستاده شد. او در آن‌جا زبان روسی را ياد گرفت و با خانم روسی ازدواج کرد و از اين‌رو او را در کابل «احمد روس» می‌گفتند.»

در سال ١٩٢۴، احمد رحمانی دوباره به کابل باز گشت و به‌عنوان سکرتر (منشی، دبیر یا کارمندی که مستقیماً با رئیس کار می‌کند و در جریان تمام کارهای اداری او قرار دارد) در سفارت افغانی مقیم شهر انقره (آنکارا)، پایتخت کشور ترکیه، استخدام شد. در سال ١٩٢٨، هنگامی که غلام‌نبی‌خان چرخی مقام سفیر افغانستان در مسکو را داشت، رحمانی در سفارت افغانی مقیم مسکو به‌عنوان دبیر گماشته شد و در سال ١٩٣٠، به کابل باز گشت، اما زن و فرزند خود را در مسکو گذاشت. پس از آن، در سال ١٩٣٢، به‌حکم نادر شاه زندانی گردید و در شمار شخصیت‌های دیگری که بعداً از سوی نادرشاه کشته شدند، قرار داشت.

گفته می‌شود وقتی‌که احمد رحمانی، حکم اعدام خود را از زبان نادرشاه شنید، به‌رسم پوزش‌طلبی این رباعی را از دفتر رباعیات خیام، به‌حضور نادر شاه قرائت کرد و به‌سبب آن حکم اعدام وی به حبس ابد تبدیل گردید:

نـاکــــرده گـنـه در این جهـان کیسـت بگو
و آن‌کس که گنه نکرده، چون زیست بگو؟
مـن بـد کنــــــم و تـو بـد مـکافــات‌دهــی
پس فــــرق میـان من و تو چیسـت بگو؟

به نوشته‌ی لطیف ناظمی، «خاستگاه اجتماعی رحمانی طبقه‌ی زبرين جامعه بود، اما او به‌رغم آن، با دولتمردان هم‌تبار خويش سر ناسازگاری گرفت و از همين‌رو، بهترین سال‌های جوانی را پشت ميله‌های زندان گذراند». او هفده سال در زندان ارگ زندانی بود که به گفته‌ی خالد صدیق چرخی، «مدت پنج سال آن‌را در حالت تجرید و کوته‌قفلی و زولانه به‌سر برد.» عبدالحی حبیبی می‌افزاید:

    «احمد در سال ۱٣٠٨ خورشیدی، به اتهام مخالفت با سياست انگليس و تمايل شديدش به رژيم ساقط‌شدۀ امانی برای مدت‌های طولانی در محابس کابل زندانی ماند و چون در حدود ۱٣٢۵ خورشیدی از زندان بر آمد در کابل وفات يافت»

پس از آن‌که جنگ دوم جهانی به پایان رسید، بنا بر فیصله‌ی ملل متحد، در سال ١٣٢۵ خورشیدی (١٩۴٦ میلادی)، احمد رحمانی در جمع دیگر زندانیان سیاسی از حبس رها گردید و زمانی‌که جنبش سوم مشروطیت و حزب وطن روی کار آمد، وی به آن پیوست و یک تن از اعضای فعال حزب وطن شد.

احمد رحمانی، که با همه‌ی رنج و شکنجه‌ی مستدام زندان، هرگز دست از پايداری در راه مشروطيت، آزادی و آرمان‌های جنبش مدرن دهه‌ی امانی، برنداشت، سر انجام، در سال ١٩٦٩ میلادی، در اثر بیماری سرطان معده، درگذشت.


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

...









...








[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها







[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:افغانستان‌شناسیزندگی‌نامه‌هاچهره‌های سیاسیزندانیان سیاسی در افغانستان

رحمانی، ماگه

از: دانشنامه‌ی آریانا

ماگه رحمانی


فهرست مندرجات
چهره‌های فرهنگی افغانستاننویسندگان افغانستان

ماگه رحمانی (زادۀ ١٩٢۴ م - )، نخستین زن داستان‌نویس و نخستین زن تذکره‌نویس افغان به‌شمار می‌آید که برای مردم‌سالاری و آزادی زنان در افغانستان پیکار فرهنگی کرد.


زندگی‌نامه
روی جلد اثر ماگه رحمانی

ماگه رحمانی دختر غلام‌احمد رحمانی، از پدر افغان و مادر روسی به‌نام «ایرینا»، در سال ١٩٢۴ میلادی، در مسکو به دنیا آمد و بیش از شش هفته عمر نداشت که پدر و مادرش او را به افغانستان آوردند. سپس، پدرش به‌عنوان دبیر در سفارت افغانستان در آنکارا، به ترکیه فرستاده شد. او خود می‌گوید: «چند سالی را در تركیه به‌سر بردم. همان‌زمان با مادرم به ایتالیا و فرانسه سفرهایی كردم. در بازگشت به مسكو، آن‌جا شامل مكتب شدم.»

پدرش، در سال ١٩٢٨، هنگامی که غلام‌نبی‌خان چرخی سفیر افغانستان در مسکو بود، در سفارت افغانی مقیم مسکو به‌عنوان دبیر گماشته شد. بنابراین، ماگه همراه با پدر و مادرش دوباره به مسکو برگشت و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همان‌جا گذراند؛ او در اوایل فارسی نمی‌دانست؛ اما زمانی‌که در سال ١٩٣٨، با مادر خود به کابل رفت، فارسی را آموخت و در آن متبحر شد. او خود می‌گوید:

    من و مادرم در سال ١٩٣٨، به افغانستان برگشتیم. طبعاً، من فارسی را یاد نداشتم. پس از برگشت، برای یاد گرفتـن زبان فارسی به مكتب مستورات می‌رفتم. مكتب مستورات كه در حقیقت یك شفاخانه‌ی زنانه بود، برای دختران نیز مكتبی داشت. دختران پس از چهار سال آموزش عمومی در این مكتب، پرستاری و قابله‌گی را می‌آموختند.

ماگه، پس از پایان دوره‌ی دبیرستان در مکتب مستورات، در سال ١٩۴۴، به‌عنوان آموزگار زبان فرانسوی و ریاضیات در دبیرستان ملالی استخدام شد و گاهی زیست‌شناسی و جغرافیا نیز تدریس می‌کرد.

او سوای آن‌که درس می‌داد، داستان می‌نوشت، در نشرات قلم می‌زد، در رادیو مطلب می‌گفت، برای سازمان ملل متحد در افغانستان کار می‌کرد، و در دفاع از هم‌جنسان خود فعال بود. ماگه از خاطرات خود، در آن ایام، چنین می‌گوید:

    چون در اروپا بزرگ شده بودم، طبعاً به آزادی دلچسبی داشتم و خود را با مردان مساوی می‌دانستم. مثلاً، این برایم بسیار طبـیعی بود كه هرجا كه بخواهم بروم و با هر كسی كه بخواهم معاشرت داشته باشم. تا آن‌زمان، خودم مسوول اعمال خود بودم. و امّا، در محیط كابل خود را دفعتاً تحت شرایطی یافتم كه نظر به سنن كشورم جزیی‌ترین حركتم با قیودات مختلف رو‌به‌رو می‌شد. در كابل، نه تـنها باید سر تا پای خود را در چادری - كه مزاحم حركات عادی مانـند راه رفتن می‌شد و ساحه‌ی دیدم را تـنگ می‌ساخت - می‌پوشانیدم، بل حتی اجازه‌ی آن را نیز نداشتم كه به تنهایی از خانه بیرون شویم و یا با افرادی خارج از خانواده معاشرت داشته باشم. از این قیودات از همان ابتدا منزجر بودم.

همو او می‌افزاید:

    در سال ١٩۴۵، افغانستان منشور سازمان ملل متحد را امضا كرد و عضو این سازمان نوبنیاد گردید. امضای این منشور، به‌معنای پذیرش تعهداتی در قبال حقوق بشر نیز بود. در نتیجه، در سال ١٩۴٦، زندانیان سیاسی كم كم آزاد شدند. پدرم نیز در ماه اكتبر همان‌سال از زندان آزاد گردید. امّا، هنوز هرگونه اقدامی برای احیای نهضت نسوان دشوار به‌نظر می‌رسید. سرانجام، به‌دستور حكومت آن‌زمان، تنها به زنان خارجی‌تبار كه با مردان افغان ازدواج کرده بودند - مانند مادر من - اجازه‌ی رهایی از قید چادری داده شد.

حضور دوباره‌ی پدر در خانه، زمینه‌ی دیدوبازدید با دوستان را در منزل برای ماگه فراهم آورد. او می‌گوید:

    آهسته آهسته حلقه‌یی از دوستان همدل و همفكر به دور ما شكل گرفت. همه اهل قلم - نویسنده، شاعر، مؤرخ، خبرنگار و ... - بودند. آنان تا نیمه‌های شب صحبت می‌كردند. من از این صحبت‌ها چیزهای مفیدی آموختم: مطالب دلچسپ راجع به ادبیات دری، رویدادهای تاریخ افغانستان و از همه مهم‌تر این‌كه با سیاست كشور آشنایی پیدا كردم. باید بگویم كه در آن‌وقت سیاست همه را به‌خود مشغول می‌داشت. در آن هنگام، با بیرون‌شدن كشور از انزوای سیاسی، نسیم تحول جدیدی از سوی غرب در كشور می‌وزید و همه را تحت‌تأثیر گرفته بود. ما می‌خواستیم كه مطبوعات آزاد باشد و مردم از آزادی بیان برخوردار شوند. می‌خواستیم موانع فرهنگی و عنعنوی از میان بروند و نهضت نسوان هرچه زودتر بُروز كند. قیودات كهنه و بیهوده، مانند قیود شبگردی كه پس از نیمه شب انجام می‌شد، معاشرت با خارجی‌ها، منع خواندن اخبار خارجی و غیره رفع گردند.

از این زمان، ماگه با سیاست آشنایی یافت و در سال ١٩۴٩ وارد دانشگاه شد و به‌یکی از فعالان سیاسی تبدیل گردید. زمانی‌که در اواخر ماه اگست سال ١٩۵٠، اندکی پیش از برگزاری انتخابات پارلمانی، تظاهرات بزرگ با شركت هزاران نفر در کابل به‌راه افتاد و به‌دنبال آن صدها روشنفكر دستگیر و زندانی شدند، ماگه با پدر خود نیز در آن حضور داشت. او خود می‌گوید:

    در سال ١٩۵٠، جنبش نیرومندی برای اصلاحات به میان آمد. در این راستا مظاهراتی نیز به‌راه افتاد كه من نیز با پدرم در آن سهم گرفتم.

از فردای آن روز، ماگه به دلیل شرکت در فعالیت‌های سیاسی جمهوری‌خواهانه به اجبار، خانه‌نشین شد و او را مجبور کردند که بدون چادری بیرون نرود. تجربه‌ای که ماگه از سر گذراند، شباهت بسیاری با سرنوشت همان زنانی دارد که او با آن‌ها به گفتگو می‌نشیند و یاد و خاطره و کلام آن‌ها را زنده می‌کند. او می‌گوید:

    روز بعد از مظاهره، یك سرباز به‌منزل ما آمد و به من ابلاغ كرد كه تا اطلاع بعدی حق بیرون رفتن از منزل را ندارم. سپس به من گفته شد كه بدون پوشیدن چادری حق خارج‌شدن از منزل را ندارم. بیرون رفتن من مشروط به پوشیدن چادری شد و من از پوشیدن آن ابا ورزیدم. بعد از این حادثه، تمام سال را از خانه بیرون نشدم. دو پلیس دروازه‌ی منزل ما را مواظبت می‌كردند...

    یكی از بدترین حوادثی كه در دوران خانه‌نشینی من رخ داد این بود كه در همان‌وقت من سال دوم فاكولته (دانشکده) را كه در سال ١٩۴٩ برای دختران افتتاح شده بود می‌خواندم و اجازه نداشتم تا در امتحانات سال‌های ١٩۵٠ و ١٩۵١ شركت كنم. گرچه همصنفی‌هایم برای درس‌خواندن به منزل ما می‌آمدند و با هم یكجا درس می‌خواندیم و برای امتحانات آمادگی داشتم، اما من اجازه نداشتم برای درس‌خواندن به فاكولته بروم و یا امتحانات را سپری نمایم.

    در ماه اكتبر سال ١٩۵٣ مادرم در دفتر جدیدالتأسیس سازمان ملل متحد در كابل شامل كار شد. پس از آن، مراقبت از خانه‌ی ما نیز سبك‌تر گردید. گرچه به من اجازه‌ی بیرون رفتن از منزل بدون چادری هیچ‌گاه رسماً داده نشد، اما در سال ١٩۵۵، شاروالی (شهرداری) كابل از من تقاضا کرد تا به‌عنوان مترجم زبان روسی با انجینیران (مهندسان) شوروی كه برای ساختمان اولین فابریكه (کارخانه)ی قیر به كابل آمده بودند، كار كنم. من مدت هشت ماه به‌عنوان مترجم این گروه انجینیری كار كردم. پس از آن در یكی از دفاتر ملل متحد به‌عنوان مترجم شامل كار شدم و تا سال ١٩٦٠ كه از افغانستان برآمدم، به این وظیفه ادامه دادم.

ماگه ۴ سال کارمند دفترسازمان ملل متحد در کابل بود. در آن‌جا با رابرت بروس انگلیسی آشنا شد و در سال ١٩٦٠ برای ازدواج با این تبعه‌ی خارجی افغانستان را ترک گفت و با وی در سال ۱۹٦۱ در هند ازدواج کرد. چون، در آن‌زمان، نه‌تنها ازدواج با اتباع خارجی در افغانستان ناممکن بود، بلکه حتا معاشرت با خارجیان امر ناپسند تلقی می‌شد.

از آن‌جا که همسر این بانوی افغان، کارمند سازمان ملل متحد بود به‌همراه او به غزه، دمشق، قبرس و فرانسه مسافرت کرده است. ماگه رحمانی، اکنون ٩١ سال سن دارد و مدت ۲۵ سال است در انگلستان در شهر پیتر باور اقامت دارد.


آثار

ماگه رحمانی، اولین زن نویسنده‌ی افغان است که در دهه‌ی ۱۹۴٠ میلادی به‌کار پژوهش مشغول بود و مهم‌ترین اثر او «پرده‌نشینان سخنگوی» است که نخستین تذکره‌ای است که توسط یک بانوی افغان درباره‌ی زنان سخنگوی فارسی‌زبان نوشته شده است. در عین حال سومین تذکره‌ای است که به‌گونه‌ای مستقل درباره‌ی زنان در افغانستان نوشته شده است. پیش از آن فقط تذکر‌ه‌ی سه‌جلدی آثار هرات به خامه‌ی خلیل‌الله خلیلی و شعرای معاصر هرات از محمدعلم غواص انتشار یافته بود. از این‌رو، نویسنده‌ی آن از فضل تقدم برخوردار است.

این کتاب، در سال ۱٣٣۱ خورشیدی، از سوی انجمن تاريخ چاپ شده است، اما از مقدمه‌ی آن بر می‌آيد که در سال ۱٣٢٨ خورشیدی (١٩۴٩ میلادی) فراهم آمده است؛ سالی که هنوز نويسنده‌ی آن ملزم به خانه‌نشينی نبوده است. کتاب به معرفی ۱٢٨ بانوی سخنور زبان فارسی می‌پردازد و انگيزه‌ی تدوين آن را چنين بيان می‌دارد:

    «چون خوشبختانه در اين اواخر در بين زنان شرق و در آن جمله زنان و دختران وطن عزيز ما، جنبش و نهضت پديد آمده و از طرف ديگر تشويق و تحريک بزرگان و دانشمندان برای بلند بردن سويه‌ی اين طبقه به مشاهده می‌رسد؛ موقع را مساعد شمرده و خواستم زنان سخنگوی عصرهای گذشته را به هموطنان گرامی معرفی نمايم. بنابراین، به تدوين و ترجمه‌ی حال و نمونه‌ی کلام ايشان پرداختم. اميدوارم دوستان علم و دانش با ملاخظه و مطالعه اين اثر استعداد و قابليت ذاتی بانوان مشرق زمين را، مخصوصاً فارسی‌زبانان را به‌نظر احترام و تقدير نگريسته مطمئن گردند که با کمترين توجه و اهتمام ايشان، در راه تنوير اين طبقه عده‌ی معتنابه زنان که تاکنون عضو عاطل و پسمانده‌ی جوامع شرق به‌شمار می‌روند؛ به‌کار افتاده؛ به هر رشته‌ی امور زندگی اجتماعی با مردان دوش به دوش و مساويانه وظايف اجتماعی، ملی و طبيعی خويش را انجام خواهند داد.»

هم‌چنين مقالات چندی از او در نشريات کشور، از جمله در مجله‌ی آریانا به چاپ رسيده است که از آن میان می‌توان به مقالات زیر اشاره کرد:

  • معلمه تاریخ، مجله: آریانا، سرطان ۱٣٢٨ - شماره ٧٨، صفحات ٢٣ تا ٣٠
  • از خاطرات چند سال پیش، مجله: آریانا، عقرب ۱٣٢٧ - شماره ٧٠، صفحات ۴۱ تا ۵٠
  • دوست بدبختم، مجله: آریانا، حمل ۱٣٢٧ - شماره ٦٣، صفحات ۴٦ تا ۵٦


[] يادداشت‌ها




[] پيوست‌ها


...


[] پی‌نوشت‌ها

ناظمی، لطیف، ماگه رحمانی، پيام‌آوری از پرده‌نشينان، دويچه‌وله دری: ۱٠ مارس ٢٠٠٨؛ و نیز: صادقی، فاطمه، دیباچه بر چاپ دوم پرده‌نشینان سخنگوی (قصه‌ای در برابر تاریخ)، تهران: نگاه معاصر، ۱٣٩٣، ص ۱٠
رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، ماگه رحمانی: من خودم چادری را دور انداختم، برگرفته از شماره‌ی ۱٨ و ۱۹ مجله‌ی آسمایی - جولای ٢٠٠۱
همان‌جا
همان‌جا
ناظمی، لطیف، پیشین؛ صادقی، فاطمه، پیشین؛ و نیز: رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، پیشین.
صادقی، فاطمه، پیشین؛ و نیز: رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، پیشین.
صادقی، فاطمه، پیشین
رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، پیشین
ناظمی، لطیف، پیشین؛ و نیز: رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، پیشین.
صادقی، فاطمه، پیشین
رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، پیشین
همان‌جا
همان‌جا
همان‌جا
همان‌جا
ماگه رحمانی (نخستین بانوی نویسنده افغانستان)، موسسه فرهنگی تسنیم: انتشارات، و جایزه ادبی هزار و یک شب.
صادقی، فاطمه، پیشین
ماگه رحمانی (نخستین بانوی نویسنده افغانستان)، پیشین
رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، پیشین
ماگه رحمانی (نخستین بانوی نویسنده افغانستان)، پیشین
ناظمی، لطیف، پیشین؛ و نیز صادقی، فاطمه، پیشین، ص ۱٠.
ناظمی، لطیف، پیشین


[] جُستارهای وابسته






[] سرچشمه‌ها

ناظمی، لطیف، ماگه رحمانی، پيام‌آوری از پرده‌نشينان، دويچه‌وله دری: ۱٠ مارس ٢٠٠٨
صادقی، فاطمه، دیباچه بر چاپ دوم پرده‌نشینان سخنگوی (قصه‌ای در برابر تاریخ)، تهران: نگاه معاصر، ۱٣٩٣
رشتیا عنایت‌سراج، لیلی، ماگه رحمانی: من خودم چادری را دور انداختم، برگرفته از شماره‌ی ۱٨ و ۱۹ مجله‌ی آسمایی - جولای ٢٠٠۱
ماگه رحمانی (نخستین بانوی نویسنده افغانستان)، موسسه فرهنگی تسنیم: انتشارات، و جایزه ادبی هزار و یک شب.


[] پيوند به بیرون

[۱ ٢ ٣ ۴ ۵ ٦ ٧ ٨ ٩ ۱٠ ۱۱ ۱٢ ۱٣ ۱۴ ۱۵ ۱٦ ۱٧ ۱٨ ۱۹ ٢٠]

رده‌ها:افغانستانادبیات در افغانستانزندگی‌نامه‌ها چهره‌های فرهنگی افغانستاننویسندگان افغانستان